نوامبر 16, 2007
Posted by self in دستهبندی نشده.3 comments
باید بنویسم زیاد هم بنویسم نه یه خط نه دو خط می خوام زیاد بنویسم از نوشتنایی که معلوم نیست هدف نویسندش از نوشتن اونا چی بوده!!!
همشو پاک کردم فکر نکن چیزی ننوشنم! کی فکر نکنه!!!!!؟ خیلی نوشنم خیلی هم پاک کردم، یه دردی دارم میام مینوسم تا نوشتم انگار خالی شدم پاکش میکنم! دیدی تو خودتی کاری به کار کسی نداری یهو از عالم غیب یکی نازل میشه که ب.اشه به حالت الان دقیق همونطوره…
محمد دوباره گرسنمه چیزی نداری بدی بخوریم؟!!
نوامبر 10, 2007
Posted by self in دستهبندی نشده.1 comment so far
استرس خیلی بالاس حالم داره بد میشه،
امیدوارم کم نیارم!
نوامبر 2, 2007
Posted by self in دستهبندی نشده.1 comment so far
نمیدونم چی شد این ساعت یعنی ساعت 3:45 دقیقه بامداد یهو هوس کردم یه پست اینجا بدم! الان دلم یه کباب ترکی میخواد با یه دلستر لیمویی ایستک گرسنم شده… همه خواب هستن و من طبق معمول بیدار تا شب رو به صبح برسونیم…. امشب دیگه بطور کامل از خواب های درهم خبری نیست میخوام امشب رو خوش سر کنم!
قلاده بر گردن همراه با دامانی تور توری شب و روز در حال رفت آمد و سگ ها هنوز از گسیختن زنجیر عاجزاند….
فکر کنم نوشتن تنها راه نجات من از زندان ذهن است… پس مینوسم هرچند که خوانده نشود….